rise of the killer robots – طغیان روبات‌ های قاتل

[ad_1]

ایده‌ی ماشین‌های قاتل چیز جدیدی نیست. البته چنین نگرشی در Golem که یک مخلوق انیمیشنی ساخته شده از سنگ و گل است متجلی شده بود. اما قبل از این موجود که از افسانه‌های یقوم یهود می‌آید در اسطوره‌شناسی یونان باستان خدای Hephastus برده‌های زنده را از فلز خلق می‌کرد و ایده‌ی ساخت مخلوقات مکانیکی را به چیزی بسیار قدیمی و باستانی تبدیل کرد. اولین ماشین اتوماتیک ثبت شده در تاریخ اَشکال و مجسمه‌های متحرکی بود که Su Song از پادشاهان قوم هون حدود سال 1066 در یک ساعت آبی در شهر Kaifeng که به طراحی آن کمک کرده بود نصب کرد. با پیشرفت اصول مهندسی و بالا رفتن دقت مورد نیاز برای طراحی و ساخت قطعات، وسائل اتوماتیک نیز پیشرفته‌تر شدند. ضمنا ایده‌ی ماشین‌های قاتل‌های دست‌ساز در ادبیات ، از فرانکنشتاین ماری شلی تا Blade Runner (از نوول Do Androids Dream of Electric Sheep نوشته‌ی Philip K Dick) نیز قابل ردگیری است. همه‌ی این‌ها از یک مدل مشترک پیروی می‌کنند که می‌گوید در حالی که انسان‌ها اساسا ماشین‌های زنده محسوب می‌شوند بازتولید آن‌ها با استفاده از تکنولوژی محدودیت‌ها یا عواقب ناشناخته‌ای دارد که معمولا بد است. بدون “روح” (اگر به این نظریه اعتقاد دارید) یک ساختار مکانیکی نمی‌تواند انسان باشد و درنتیجه قادر نیست ارزش چیزهایی نظیر عشق، زندگی و پاسخ‌های احساسی را درک کند. برای سال‌های متمادی در حالی که این ایده‌ها صفحات کتاب‌های بسیار و ساعت‌ها فیلم و برنامه‌های تلویزیونی را پُر کرده بودند کماکان به شکل یک مباحثه و گزاره‌ی فلسفی باقی ماندند. اما در این مقاله ما درباره‌ی ماشین‌هایی صحبت می‌کنیم که به طور واقعی مرتکب قتل می‌شوند. آیا این آغاز دوران واقعی عصر روبات‌های قاتل است؟

مرگ در دالاس

اخیرا اتفاقی رخ داد که حقیقتا بحث استفاده از روبات‌ها برای پایان دادن به زندگی انسان‌ها را مطرح کرد: مرگ Micah Xavier Johnson در دالاس تگزاس. برای کسانی که از این موضوع اطلاعای ندارد باید بگوییم Johnson در گوشه‌‌ی یک ساختمان پنهان شده و 5 نفر از افراد پلیس دالاس را با شلیک گلوله به قتل رسانده بود. به منظور جلوگیری از ادامه‌ی ماجرا و کشته شدن افراد بیش‌تر، پلیس تصمیم گرفت از یک روبات Andros F6A برای نزدیک شدن به این مرد و کشتن او استفاده کند. این نوع روبات که با خود بمب حمل می‌کند در موقعیت‌هایی که زندگی افراد تهدید می‌شود و در وضعیت‌هایی که بسته‌های مشکوک باید باز شوند و حضور انسان‌ها در آن‌جا خطرناک است به طور گسترده مورد استفاده قرار می‌گیرد. اگرچه در این مورد خاص روبات یک وسیله‌ی انفجاری با خود حمل می‌کرد که Johnson را به قتل رساند- کاری که مشخصا برای انجام آن طراحی نشده بود. در همین زمان پلیس دالاس هیچ نوع اطلاعات خاصی در این زمینه آشکار نکرد- آیا خود روبات نابود شده بود یا فقط وسیله‌ی انفجاری را در مکان مورد نظر کار گذاشته یا منطق آن‌ها برای استفاده از این وسیله چه بوده است. هرچند، رئیس پلیس دالاس David Brown اعلام کرده بود:”ما هیچ انتخاب دیگری به جز استفاده از روبات حامل بمب و قرار دادن آن در محل و منفجر کردن آن نداشتیم. گزینه‌های دیگر، افسران پلیس ما را در معرض خطر مرگ‌باری قرار می‌داد”. کسانی که در حوزه‌ی ساخت و فروش این دیوایس‌ها فعالیت می‌کنند سریعا به این نکته اشاره می‌نمایند نقش کلیدی آن‌ها کاهش دادن احتمال خطر از بین رفتن انسان‌ها در موقعیت‌های دشوار و خطرناک است نه این که سطح خشونت را افزایش دهند. هرچند، همان‌گونه که در همین مورد شاهدش هستیم می‌توان هدف این روبات‌ها را تغییر داد.

در حالی که تعداد قابل توجهی از افراد به شکل اتفاقی توسط روبات‌ها کشته شده‌اند و این اتفاق در خط تولید برای آن‌ها رخ داده است بنا به نظر خیلی‌ها این وضعیت حاصل عبور از خط قرمز رابطه‌ی بین انسان / روبات بوده است. این موضوع به سرعت باعث ایجاد مناقشات و بحث و جدل‌های جدی در خصوص موضوع روبات‌هایی که برای کشتن انسان‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرند شد. Peter Asaro از موسسان و معاون کمیته‌ی بین‌المللی کنترل روبات‌ها از اصلی‌ترین افرادی است که در این‌ خصوص مواضعی جدی دارد. کمپین او برای متوقف کردن روبات‌های قاتل روبات‌هایی را مد نظر قرار می‌دهد که مرتکب قتل می‌شوند و تمرکز اصلی او بر روبات‌هایی است که برای تحویل کارهای اتوماتیک طراحی شده‌اند. دیدگاه او این است:” وقتی شما این نوع سلاح‌های سیستمی را که پلیس در زرادخانه‌‌اش در اختیار دارد در نظر بگیرید از آن‌ها برای انجام کارهای بیش‌تر و بیش‌تری استفاده خواهد شد”. اغلب مردم عموما با این نکته موافق هستند که برچسب روبات قاتل در این مورد مصداق ندارد زیرا در هیچ یک از مراحل این رویداد اتفاقاتی که به وقوع پیوست تحت کنترل مستقیم افسران پلیس نبود و روبات فقط یک پیام‌رسان به شمار می‌رفت. نکته‌ای که Asaro بیان می‌کند و احتمالا دُرُست هم می‌نماید این است که این اتفاق نشان می‌دهد ما در یک شیب لغزنده افتاده‌ایم که در آن گرفتن جان یک انسان توسط ماشین‌ها قابل قبول به نظر می‌رسد. این سراشیبی ما را درنهایت به کجا رهنمون خواهد شد؟ با توجه به این، روبات‌هایی که تقریبا بدون تمایز آدم می‌کشند کاملا علمی تخیلی نیستند و احتمالا وقتی در حال خواندن این مقاله هستید آن‌ها وارد عمل شده‌اند.

مرگ از بالا

ایده‌ی نظارت از بالا نیز چیز تازه‌ای نیست. کیت‌های دست‌ساز توسط امپراطور Wenxuan از Northern Qi در قرن ششم مورد استفاده قرار می‌گرفت. این مفهوم با اختراع بالن هوای داغ تقویت شد و در جنگ جهانی اول بالن‌ها روش‌هایی حیاتی محسوب می‌شدند که پرتاب گلوله‌های توپ‌‌خانه توسط افرادی که در آن حضور داشتند نظارت و مختصات محل تصحیح می‌شد. حضور این بالن‌ها مشوق اصلی اختراع هواپیما به عنوان یک سلاح جنگی بود زیرا اولین هواپیماها با هدف حذف این ناظران به سلاح مجهز شدند. در جنگ جهانی دوم، آلمانی‌ها سیستم تحویل سلاح بدون سرنشین را آزمایش کردند و نهایتا V1 Flying Bomb را برای مقابله با بریتانیا و در یکی از آخرین تلاش‌های ناکام خود برای جلوگیری از سقوط هیتلر و کنترل اروپا توسط او آزمایش کردند. به همین ترتیب متفقین نیز پروژه‌های بدون خلبان خودشان را داشتند که یکی از آن‌ها یک بمب‌افکن Liberator پُر از مواد منفجره که از راه دور هدایت می‌گردید بود. این مفاهیم درنهایت منجر به ساخت سلاح‌هایی مثل موشک‌های کروز شد، اگرچه اولین وسیله‌ی نبرد هوایی بدون سرنشین (UCAV: unmanned combat aerial vehicle) واقعی تا همین اواخر ظاهر نشدند. این وسائط هوایی از قابلیت نظاره و حمله‌ی تاکتیکی برخوردار هستند و به طور طبیعی توسط خلبان‌های آموزش دیده از مسافت‌های بسیار دور هدایت می‌شوند که اغلب در سمت دیگر سیاره‌ی زمین آن‌ها را هدایت می‌کنند. آخرین نمونه از آن‌ها از توانایی پرواز خود به خود برخوردار هستند و حتی می‌توانند با پرواز در یک الگوی جست‌و‌جو اهداف را کشف کنند. اگرچه تا به امروز آن‌ها هنوز از قابلیت استفاده از سلاح‌های خود برروی اهدافی که شناسایی می‌کنند برخوردار نشده‌اند. اگر ماهیت خلبان راه دور را کنار بگذاریم یک UCAV مدرن بسیار شبیه یک هواپیمای جنگی که توسط خلبان هدایت می‌شود عمل می‌کند اما با برخی تفاوت‌های قابل توجهی که حاصل عدم نیاز به خلبان است. برخورداری از توانایی حذف خلبان مزیتی عظیم برای افزایش فضا و کاهش وزن فراهم می‌کند زیرا آن‌ها به پلیت‌های فلزی تقویت شده، صندلی‌های پرتاب، کنترولرهای پرواز، مدیریت محیطی و دید کاکپیت (کابین خلبان) نیاز دارند. مدت زمان یک ماموریت‌ جنگی نیز به واسطه‌ی وضعیت خلبان فقط تا چند ساعت دوام دارد و فشار و استرس فیزیکی مانورهایی که فشار g زیادی به خلبان وارد می‌کنند نیز یک عامل محدودکننده به شمار می‌رود.

تا این‌جا، اکثر UCAVهای توسعه داده شده وسائط پرنده‌ی نسبتا آهسته‌ای بوده‌اند که به آن‌ها اجازه می‌دهد برای مدت زمان زیادی بر فراز هدف پرواز کنند و اطلاعات زیادی را طی مدت پرواز خود جمع‌آوری نمایند. آن‌هایی که سلاح حمل می‌کنند به واسطه‌ی وزن خود سقف پرواز کوتاه‌تری دارند و قادر به حمل حتی یک بخش کوچک از چیزی که یک بمب‌افکن خط مقدم به آن نیاز دارد نیستند. هدف طرح‌های جدیدی همچون BAE Taranis و Boeing X045A این است که حوزه‌ی عملیاتی وسائط بدون سرنشین را به شدت توسعه دهند. این نوع هواپیماها از سرعت بالایی برخوردار هستند و از موتورهای جت استفاده می‌کنند، سقف پرواز کم‌تری دارند اما از پتانسیل بیش‌تری برای نابود کردن برخوردار هستند. شاید نمونه‌هایی از این نوع UCAVها و سایر طرح‌های مدرن تولید شوند که از قابلیت نبرد هوایی رو در رو با هواپیماهای عادی برخوردار باشند و در عین حال منطق نبرد پیچیده‌ای در هوش مصنوعی آن‌ها گنجانده شده باشد. چیزی که بدیهی به نظر می‌رسد این است که وسائط هوایی بدون سرنشین که در ابتدا به عنوان چشم و گوش نیروهای خودی به نمایش گذاشته شده بودند حالا قاتل‌های خاموشی هستند که از بالا عمل می‌کنند و به نظر می‌رسد که نهایتا به یک نابودگر نیمه خوکار هوایی تغییر شکل پیدا کنند. در حال حاضر قضاوت‌های اخلاقی درباره‌ی این که این‌ها به دنبال چه کسی و چه چیزی فرستاده می‌شوند هنوز هم به شدت به انسان‌ها بستگی دارد، اگرچه وسوسه‌‌ی فرستادن آن‌ها در حالت “کُشتار اتوماتیک” در یک نبرد مهم و عمده ممکن است بسیار هوس‌انگیز جلوه نماید. اگر می‌خواهید در حالی که در یک اتاق خُنَک و هزاران مایل دورتر برروی مبل لم داده‌اید چیزهای بیش‌تری درباره‌ی ابهامات اخلاقی آدم‌کُش‌هایی که در کشورهای دوردست عمل می‌کنند بدانید من دیدن فیلم Eye in the Sky را توصیه می‌کنم.

[ad_2]

منبع : ماهنامه بزرگراه رایانه

Leave a Reply

پنج × 4 =