چرا با افزایش سن، زمان سریع تر می گذرد؟


زمان چقدر زود می‌گذرد. این جمله‌ای است که همه‌ی ما حداقل یک‌بار آن را به زبان آورده‌ایم؛ اما چرا باید زمان به سرعت بگذرد؟

تعطیلات تابستان، چیزی است که ما در دوران کودکی برای فرارسیدن آن لحظه‌شماری می‌کردیم و کلی برنامه برای آن داشتیم؛ از بازی با دوستان گرفته تا مسافرت با خانواده، همه و همه چیزهایی هستند که تحقق آن‌ها تنها در تابستان ممکن بود؛ حتی با اینکه در تابستان ما سرگرم بودیم، بازهم وقت اضافه داشتیم. تابستان، تنها زمانی معنی داشت که ما در دوران کودکی به‌سر می‌بردیم؛ اما هرچه که بزرگ‌تر شدیم، اوضاع متفاوت شد و دیگر تابستان آن لذت سابق را ندارد، زیرا زمان آن‌قدر سریع می‌گذرد که اصلاً متوجه گذر آن نمی‌شویم!

زمانی که کودک بودیم، آرزو داشتیم که بزرگ شویم؛ اما حالا بزرگ شده‌ایم و گویا زمان نیز با بزرگ‌تر شدن ما سرعت می‌گیرد! با یک چشم بر هم زدن سال‌ها می‌گذرند، فصل‌ها بی‌معنی ‌می‌شوند و ما همچنان بزرگ و بزرگ‌تر می‌شویم. برخی می‌گویند که بزرگ‌شدن برای ما یک نوع تله از جانب زمان است؛ ما بزرگ می‌شویم و زمان فشرده‌تر، گویی می‌خواهد ما را به چالش بکشد و روی اعصاب ما راه برود. آیا شما تا‌به‌حال از خود پرسیده‌اید، چرا این روزها مثل برق و باد می‌گذرند؟ مطمئناً پرسیده‌اید، چرا که دانشمندان نیز این سوال را از خود پرسیده‌اند و سعی می‌کنند پاسخی برای آن بیابند. آن‌ها نتوانسته‌اند پاسخی قانع‌کننده ارائه دهند؛ اما چند نظریه‌ی جالب دارند که در ادامه آن‌ها را بررسی می‌کنیم.

یکی از این نظریه‌ها بیان می‌کند که وقتی ما بزرگ‌تر می‌شویم، ساعت بیولوژیکی بدن ما نیز دچار تغییراتی می‌شود. وقتی که سن ما افزایش پیدا می‌کند، ضربان قلب نیز آهسته‌تر می‌شود؛ بدین ترتیب، سرعت سوخت‌و‌ساز بدن نیز کاهش می‌یابد. این در حالی است که ضربان قلب یک کودک بالا است و بدن آن سرعت سوخت‌وساز بالایی دارد. همه‌ی این‌ها یعنی ساعت بیولوژیکی بدن یک کودک، در بازه‌ی کمی از زمان، فعالیت‌های بسیاری را تجربه می‌کند و کودک احساس می‌کند که زمان دیر می‌گذرد و کارهای زیادی را انجام داده است. نظریه‌ی جالبی است اما متأسفانه قانع کننده نیست.

یک نظریه‌ی دیگر بیان می‌کند که سرعت گذر زمان به میزان اطلاعاتی که در یک بازه‌ی زمانی مشخص کسب کرده‌اید، بستگی دارد. وقتی که شما مغز خود را با اطلاعات بسیاری درگیر می‌کنید، به صورت خودکار، زمان بیشتری برای پردازش آن‌ها نیاز دارید و همین باعث می‌شود، احساس کنید که زمان طولانی شده است و دیر می‌گذرد. هر موقعیت جدیدی که مغز ما با آن مواجه می‌شود، کلکسیونی از خاطرات را جمع‌آوری کرده و آن‌ها را پردازش می‌کند. بنابراین اگر شما مغز خود را با کاری که به آن علاقه دارید، درگیر کنید، حجم عظیمی از اطلاعات را جمع‌آوری می‌کنید و پردازش آن‌ها به طول می‌انجامد، همین باعث می‌شود پردازش اطلاعات، بیشتر از کارهایی که انجام داده‌اید، طول بکشد و احساس می‌کنید زمان برای شما دیرتر گذشته است.

متأسفانه این نظریه‌ها نمی‌توانند توضیح دهند که چرا هرچه سن افزایش می‌یابد، زمان نیز کوتاه و کوتاه‌تر می‌شود و به سرعت می‌گذرد. آیا دلیل آن افزایش سن ما و آشنایی‌مان با محیط اطراف و تکراری‌شدن آن است؟

ساعت شنی

وقتی که کودک چشمان خود را برای نخستین‌بار باز می‌کند، با دنیای غریبه‌ای مواجه می‌شود؛ دنیایی پر از شگفتی‌ها که هر لحظه‌ی آن، یک تجربه‌ی جدید است و کلی چیز برای یاد گرفتن وجود دارد. این یعنی یک کودک باید مغز خود را درگیر کند تا بتواند تجربه‌های جدید را پردازش کند؛ زیرا برای یک کودک، دنیا در هر لحظه تغییر می‌کند. این نظریه خیلی واضح توضیح می‌دهد که درگیرشدن یک کودک با تجربه‌های جدید، باعث می‌شود تا گذر زمان آهسته باشد و کودک از تجربه‌های جدید لذت ببرد؛ اما برای یک شخص بزرگسال، دنیا تقریباً تکراری شده است.

همین موضوع، به یک مکانیسم بیوشیمیایی ساده منجر می‌شود. در بدن ما، نوعی پیام‌رسان عصبی از نوع کاتکول‌آمین وجود دارد که با نام «دوپامین» شناخته می‌شود. دوپامین به ایجاد انگیزه در ما کمک می‌کند و باعث می‌شود که ما همواره قوه‌ی ادراک خود را تقویت کنیم و روابط اجتماعی خود را بهبود ببخشیم. وجود این پیام‌رسان عصبی به ما در اندازه‌گیری زمان و مدیریت آن نیز کمک می‌کند. وقتی که انسان به سن ۲۰ سالگی می‌رسد، میزان دوپامین موجود در بدن او کاهش می‌یابد و امکان مدیریت و اندازه‌گیری دقیق زمان از شخص گرفته می‌شود و همین باعث می‌شود که زمان در نظر آن شخص به سرعت بگذرد.

این‌ها تنها نظریه‌هایی هستند که پیرامون این مسئله بیان شده‌اند؛ اما متأسفانه هیچ‌یک از آن‌ها نمی‌توانند علت این موضوع را توضیح دهند. در حال حاضر هیچ محاسبه‌ی ریاضیاتی قادر نیست میزان شتاب زمان را در قالب مقیاس لگاریتمی بیان کند. مقیاس لگاریتمی معمولاً وقتی به کار می‌رود که ما می‌خواهیم مقادیر بزرگی را نشان دهیم. به عنوان مثال برای نشان‌دادن بزرگی زمین‌لرزه یا شدت صدا، از مقیاس لگاریتمی استفاده می‌شود. ممکن است که گذر زمان نیز به صورت لگاریتمی تعریف شود.

اگر یک توضیح ریاضی برای این موضوع ارائه شود، مطمئناً تأثیر به‌سزایی بر زندگی ما خواهد گذاشت. اگر این‌چنین باشد‌، کودکی ما به عنوان شروع کار محسوب می‌شود و پس از آن زمان فشرده‌تر و فشرده‌تر خواهد شد.

نظر شما در این خصوص چیست؟ آیا شما نیز به این مسئله فکر کرده‌اید؟



منبع :زومیت